![]() |
![]() |
|
| OK2 |
|
نمی دانم و نمی خواهم که بدانم پس از مرگم چه خواهد شد
و کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت اما بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد سوتکی باشد به دست کودکی بازیگوش که یکریز و پی در پی لبان گرمش را به گلویم بفشارد و آشفته کند خواب خفتگان همیشه خفته را. در آخر:خداوندا جهانت را چرا و چگونه بنا نهاده ای این همه عظمت و بزرگی ولی در آخر..... هیچ هیچ هیچ با تشکر از فرستنده متن:امین عزیز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 11:0 توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این سایت به هر طرفی که باد بیاد میره
لطفا بوزید... غم تـنـهایی اسیـرت می کنه تا بخوای بجنبی پیرت می کنه _________________________ در صورت اختلال در بخش نظرات نظر خود را به این شماره sms کنید. 09139755793 (میلاد) |
|
RSS
|